البته که نخست وزیر محبوب امام برای حفظ منافع نظام مقدس به هر رنگ و شکلی در می اید. هر چه باشد امامش فتوا داده که برای حفظ نظام هر کاری شده، ولو خلاف احکام دکان شرع که سنگش را به سینه میزدید، باید انجام داد. اینهم بار اولی نیست که سردمداران نظام لباس عوض میکنند.
منتهی این از مزایای خودی بودن است که میتوان نخست وزیر امام بود و خواهان «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» و در عین حال لقب اپوزیسیون و دگر اندیش را از ایت الله بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و غیره گرفت.
از دیگر مزایای خودی بودن اینست که میتوان زندانی دربند به حساب آمد، انهم زندانیی که بی بی سی و رادیو فردا برایش گلو پاره میکنند، بدون آنکه از خانه خارج شد و یا لباس زندان در بر کرد.
مهمتر از ان، میتوان از نخست وزیر محبوب خمینی در دوران طلایی !!! بود و خواهان بازگشت به ان دوران و در عین حضور در منزل، زندانی سیاسی به حساب آمد و از مزایای نام و عنوان انهم برخوردار شد. نام و عنوانی که به قیمت خون و رنج زندانیانی بدست آمده که از جمله در دوران طلایی !!! زندانی سیاسی بودند.
هر کی بوده در زمان لازم همة آبرو و آرامشش رو واسه امثال توئه خارج نشین غرغرو و بی عمل تلف کرده!
بازم دمش گرم. یه تار موش به تمام امثال تو، که یه لحظه فکر نکرده اید که توی عمرتون ممکنه اشتباه کرده باشید، می ارزه.
تو بگو بینم؟! فعال سیاسی مورد علاقه ات کیه ؟ توری زاده؟ رجوی؟
میر حسین موسوی برای من چه کار کرده که باید از او متشکر باشم؟ او و امثال او در چماقداریها و ادمکشیهای خمینی در دهه ۶۰ نقش مهمی داشتند از پایه گذاری نهادهای سرکوب گرفته تا کشتار و سرکوب دانشجویان، مبارزان سیاسی و غیره در سرتاسر دهه ۶۰ و بالاخص مشارکت در قتل عام زندانیان در سال ۶۷. انقدر هم وقیح است که نام ان سالها را دوران طلایی !!! خمینی میخواند. اگر کاری ارزش داشته باشد، ان کار کاری است که در جهت تامین مطالبات دموکراتیک و تاریخی مردم باشد، و الا که سوء استفاده از امیدها و آرزوهای مشتی جوان بی آینده، بیکار و ناامید، راه انداختنشان در مسیر منافع مافیای شکست خورده خط امام و سوء استفاده از نا آگاهی این جوانان نسبت به دوران نخست وزیر محبوب ولی فقیه اول و استفاده از جنازه این جوانان به عنوان پله های نرده بان ترقی یا بقول سید حجاریان «فشار از پایین برای چانه زنی در بالا » همان سوء استفاده کثیفی است که مرادش خمینی از مطالبات مردم در سال ۵۷ نمود. ای کاش او هم یک خارج نشین غر غر و بود تا قهرمان خاوران و لعنت اباد.
خیلی عجیب است که سردمداران جریان اصلاح طلبی یا نمایندگانشان سر و تهشان را میزنی در خارج کشورند و بالاخص این عربده کشان «مرگ بر آمریکا » گو دست از سر «شیطان بزرگ» بر نمیدارند و دائم خود یا نمایندگانشان در آنجا دست به لابیگری میزنند. آنوقت با نهایت تعجب شما به عنوان یک طرفدار، از خارج نشینی گله داری. نمیدانم که چطور خارج نشینی این افراد برای شما اشکالی ندارد اما کسانی که از تعقیب و شکنجه و سرکوب و ترور اینان در دوران طلایی !!!! از کشورشان آواره شده اند، بابت آوارگی در خارج و نجات جانشان و یا استفاده از آزادیهایی که اینها از ایرانیان دریغ میکردند، به جنابعالی یک معذرت خواهی بدهکارند!!! اگر جایی برای خجالت و معذرت خواهی هست باید برای کسانی باشد که اینهمه انسان را کشته و سرکوب کرده و آواره نموده اند، تازه ان دوران را هم با وقاحت دوران طلایی !!! میخوانند.
از ان گذشته، به شرکت در قتل عام اشتباه نمیگویند، میگویند جنایت. انهم جنایت علیه بشریت. که اصلا تازه خود ایشان هم این اعمال را نه ان زمان اشتباه میدانست (به دلیل دفاعی که در مقابل کانال یک تلویزیون اتریش از این جنایت نمود) و نه هم اکنون که به ان دوران لقب دوران طلایی !!! را میدهد.
این حرفهای قشنگی هم که جناب ایشان و همفکران از قدرت افتاده شان میزنند، معلوم نیست که چرا در دوران قدتشان از این حرفها نمیزدند و این حرفهای قشنگ را گذاشته اند برای دوران بازنشستگیشان!! بگذریم از اینکه مراد اینان، خمینی، حرفهایی به مراتب زیباتر میزد که ما تازه به اینجا رسیده ایم.
اگر از لحاظ مبارزه بخواهیم نگاه کنیم، که مجاهدین خلق و مسعود رجوی بسیار بیشتر و پیشتر از اینها با ولایت فقیه به مبارزه برخاستند. بالاخص در زمانیکه اینان خود در کمپ استبداد بودند، مجاهدین پای مبارزه با ارتجاع و استبداد ایستادند. هر کدام از مبارزین ان سازمان و هر سازمان مبارز دیگری هم که در راه مبارزه با ارتجاع و استبداد کشته شد، هر تار موی گندیده اش به صدها موسوی و کروبی و دیگر آدمکشان خط امامی شرف دارد. صرفا به خاطر آنکه جلوی خمینی ایستاده اند و به ارتجاعش، نه گفتند. اگر هم بخواهیم به حرف نگاه کنیم که نوری زاده حرفهای به مراتب قشنگتری به زبان میاورد. سوال اینست که اگر این جماعت شکست خورده به این چیزها اعتقاد داشتند و اگر اساسا «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر» که شعار محوری آقای موسوی و همفکران اصلاح طلب ایشان است، قابل اصلاح بود که چرا اساسا در زمان قدرت ایشان و همفکرانشان جز توسل به ترور و خشونت و کشتار و ارعاب از سوی این جماعت دیده نشد؟ چرا این ایده های قشنگ را «نخست وزیر محبوب امام» در زمان قدرتش که وقیحانه آنرا دوران طلایی !!! هم میخواند پیاده نکرد؟ چطور شده که قهرمان خاوران و لعنت اباد حالا منادی کرامت انسان شده است؟ اگر «اجرای بی تنازل قانون اساسی با محوریت ولایت» که شعار محوری آقای موسوی است، کرامت انسان و آزادیها و حقوق انسانی را تضمین مینمود، که چرا دهه ۶۰، که دوران طلاییشان هم بود، دورانی سرتاسر خشونت بار بود؟
آقای موسوی و همفکرانشان از جمله به خاطر شرکت در قتل عامهای دهه ۶۰ و بالاخص سال ۶۷ باید در مقابل یک دادگاه بین المللی نظیر دادگاه لاهه محاکمه شوند. بنابر این ارجحیت دادن موی گندیده ایشان توسط امثال شما به افرادی که حد اقل هر چه بودند، دستشان در خون نبوده، دستهای آلوده به خون ایشان را پاک نمیکند، اما ذهنیت امثال شما و درکتان را از حقوق بشر و آزادی و کرامت انسان که دائما لقلقه زبانتان است، نشان میدهد.
جدی جدی موسویه؟؟
سرکاری نباشه یه وقت
چقدر هم جوونه
جدی جدی موسویه
سرکاری نباشه یه وقت؟؟؟
چقدر هم جوونه
البته که نخست وزیر محبوب امام برای حفظ منافع نظام مقدس به هر رنگ و شکلی در می اید. هر چه باشد امامش فتوا داده که برای حفظ نظام هر کاری شده، ولو خلاف احکام دکان شرع که سنگش را به سینه میزدید، باید انجام داد. اینهم بار اولی نیست که سردمداران نظام لباس عوض میکنند.
منتهی این از مزایای خودی بودن است که میتوان نخست وزیر امام بود و خواهان «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» و در عین حال لقب اپوزیسیون و دگر اندیش را از ایت الله بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و غیره گرفت.
از دیگر مزایای خودی بودن اینست که میتوان زندانی دربند به حساب آمد، انهم زندانیی که بی بی سی و رادیو فردا برایش گلو پاره میکنند، بدون آنکه از خانه خارج شد و یا لباس زندان در بر کرد.
مهمتر از ان، میتوان از نخست وزیر محبوب خمینی در دوران طلایی !!! بود و خواهان بازگشت به ان دوران و در عین حضور در منزل، زندانی سیاسی به حساب آمد و از مزایای نام و عنوان انهم برخوردار شد. نام و عنوانی که به قیمت خون و رنج زندانیانی بدست آمده که از جمله در دوران طلایی !!! زندانی سیاسی بودند.
هر کی بوده در زمان لازم همة آبرو و آرامشش رو واسه امثال توئه خارج نشین غرغرو و بی عمل تلف کرده!
بازم دمش گرم. یه تار موش به تمام امثال تو، که یه لحظه فکر نکرده اید که توی عمرتون ممکنه اشتباه کرده باشید، می ارزه.
تو بگو بینم؟! فعال سیاسی مورد علاقه ات کیه ؟ توری زاده؟ رجوی؟
میر حسین موسوی برای من چه کار کرده که باید از او متشکر باشم؟ او و امثال او در چماقداریها و ادمکشیهای خمینی در دهه ۶۰ نقش مهمی داشتند از پایه گذاری نهادهای سرکوب گرفته تا کشتار و سرکوب دانشجویان، مبارزان سیاسی و غیره در سرتاسر دهه ۶۰ و بالاخص مشارکت در قتل عام زندانیان در سال ۶۷. انقدر هم وقیح است که نام ان سالها را دوران طلایی !!! خمینی میخواند. اگر کاری ارزش داشته باشد، ان کار کاری است که در جهت تامین مطالبات دموکراتیک و تاریخی مردم باشد، و الا که سوء استفاده از امیدها و آرزوهای مشتی جوان بی آینده، بیکار و ناامید، راه انداختنشان در مسیر منافع مافیای شکست خورده خط امام و سوء استفاده از نا آگاهی این جوانان نسبت به دوران نخست وزیر محبوب ولی فقیه اول و استفاده از جنازه این جوانان به عنوان پله های نرده بان ترقی یا بقول سید حجاریان «فشار از پایین برای چانه زنی در بالا » همان سوء استفاده کثیفی است که مرادش خمینی از مطالبات مردم در سال ۵۷ نمود. ای کاش او هم یک خارج نشین غر غر و بود تا قهرمان خاوران و لعنت اباد.
خیلی عجیب است که سردمداران جریان اصلاح طلبی یا نمایندگانشان سر و تهشان را میزنی در خارج کشورند و بالاخص این عربده کشان «مرگ بر آمریکا » گو دست از سر «شیطان بزرگ» بر نمیدارند و دائم خود یا نمایندگانشان در آنجا دست به لابیگری میزنند. آنوقت با نهایت تعجب شما به عنوان یک طرفدار، از خارج نشینی گله داری. نمیدانم که چطور خارج نشینی این افراد برای شما اشکالی ندارد اما کسانی که از تعقیب و شکنجه و سرکوب و ترور اینان در دوران طلایی !!!! از کشورشان آواره شده اند، بابت آوارگی در خارج و نجات جانشان و یا استفاده از آزادیهایی که اینها از ایرانیان دریغ میکردند، به جنابعالی یک معذرت خواهی بدهکارند!!! اگر جایی برای خجالت و معذرت خواهی هست باید برای کسانی باشد که اینهمه انسان را کشته و سرکوب کرده و آواره نموده اند، تازه ان دوران را هم با وقاحت دوران طلایی !!! میخوانند.
از ان گذشته، به شرکت در قتل عام اشتباه نمیگویند، میگویند جنایت. انهم جنایت علیه بشریت. که اصلا تازه خود ایشان هم این اعمال را نه ان زمان اشتباه میدانست (به دلیل دفاعی که در مقابل کانال یک تلویزیون اتریش از این جنایت نمود) و نه هم اکنون که به ان دوران لقب دوران طلایی !!! را میدهد.
این حرفهای قشنگی هم که جناب ایشان و همفکران از قدرت افتاده شان میزنند، معلوم نیست که چرا در دوران قدتشان از این حرفها نمیزدند و این حرفهای قشنگ را گذاشته اند برای دوران بازنشستگیشان!! بگذریم از اینکه مراد اینان، خمینی، حرفهایی به مراتب زیباتر میزد که ما تازه به اینجا رسیده ایم.
اگر از لحاظ مبارزه بخواهیم نگاه کنیم، که مجاهدین خلق و مسعود رجوی بسیار بیشتر و پیشتر از اینها با ولایت فقیه به مبارزه برخاستند. بالاخص در زمانیکه اینان خود در کمپ استبداد بودند، مجاهدین پای مبارزه با ارتجاع و استبداد ایستادند. هر کدام از مبارزین ان سازمان و هر سازمان مبارز دیگری هم که در راه مبارزه با ارتجاع و استبداد کشته شد، هر تار موی گندیده اش به صدها موسوی و کروبی و دیگر آدمکشان خط امامی شرف دارد. صرفا به خاطر آنکه جلوی خمینی ایستاده اند و به ارتجاعش، نه گفتند. اگر هم بخواهیم به حرف نگاه کنیم که نوری زاده حرفهای به مراتب قشنگتری به زبان میاورد. سوال اینست که اگر این جماعت شکست خورده به این چیزها اعتقاد داشتند و اگر اساسا «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر» که شعار محوری آقای موسوی و همفکران اصلاح طلب ایشان است، قابل اصلاح بود که چرا اساسا در زمان قدرت ایشان و همفکرانشان جز توسل به ترور و خشونت و کشتار و ارعاب از سوی این جماعت دیده نشد؟ چرا این ایده های قشنگ را «نخست وزیر محبوب امام» در زمان قدرتش که وقیحانه آنرا دوران طلایی !!! هم میخواند پیاده نکرد؟ چطور شده که قهرمان خاوران و لعنت اباد حالا منادی کرامت انسان شده است؟ اگر «اجرای بی تنازل قانون اساسی با محوریت ولایت» که شعار محوری آقای موسوی است، کرامت انسان و آزادیها و حقوق انسانی را تضمین مینمود، که چرا دهه ۶۰، که دوران طلاییشان هم بود، دورانی سرتاسر خشونت بار بود؟
آقای موسوی و همفکرانشان از جمله به خاطر شرکت در قتل عامهای دهه ۶۰ و بالاخص سال ۶۷ باید در مقابل یک دادگاه بین المللی نظیر دادگاه لاهه محاکمه شوند. بنابر این ارجحیت دادن موی گندیده ایشان توسط امثال شما به افرادی که حد اقل هر چه بودند، دستشان در خون نبوده، دستهای آلوده به خون ایشان را پاک نمیکند، اما ذهنیت امثال شما و درکتان را از حقوق بشر و آزادی و کرامت انسان که دائما لقلقه زبانتان است، نشان میدهد.
salam refigh
in lebas fek konam vaseye ile ghashghaeeie
har chand rahnavard hamsaresh lore lkhoram abade
درود بر شرفش